صداوسیما از تیم حذفشده، قهرمان ساخت/تیم ملی را دوقطبی کردند؛ یا همهچیز سفید است یا همهچیز سیاه!

سپهر ستاری؛ تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ با نیوزیلند، بلژیک و مصر همگروه بود و در نهایت پس از کسب ۳ تساوی از مرحله گروهی رقابتها کنار رفت. حذف ایران در مرحله گروهی با واکنشهای متفاوتی همراه شد و بسیاری از منتقدان اعتقاد داشتند که عدم صعود به مرحله حذفی در جام جهانی ۴۸ تیمی یک ناکامی بزرگ است. در طرف مقابل اما اعضای کادر فنی تیم ملی از شکستناپذیری ایران در جام جهانی گفتند و این موضوع را به عنوان یک دستاورد مهم در این مسابقات مطرح کردند.
علی لطیفی، مهاجم اسبق تیم ملی که در جام جهانی ۱۹۹۸ حضور داشت، میهمان کافهخبر بود و در گفتوگو با خبرآنلاین درباره عملکرد شاگردان قلعهنویی و حواشی اخیر تیم ملی صحبت کرد که در ادامه آمده است:
با توجه به شرایطی که قبل از جامجهانی داشتیم و گروهی که در آن بودیم، نظر شما در مورد عملکرد تیم ملی ایران در جامجهانی ۲۰۲۶ چیست؟
من اعتقادم این است که یک اتفاق تلخی رخ داده و یک جوری میتوان گفت که یک دو قطبی در فوتبالمان شکل گرفته است؛ مثل جامعهمان که الان دو قطبی شده، در فوتبال هم متاسفانه این اتفاق افتاده است و افراد مختلف هم در آن دخیل هستند. همین موضوع باعث شده است که دوستان قلعهنویی، هر کاری که او انجام داده است را بالا ببرند و بگویند بدون هیچ ضعفی است. نقطه مقابلش دشمنان یا منتقدینی که دشمنی دارند هستند و برعکس دوستان قلعهنویی هستند؛ یعنی هر آنچه که آقای قلعهنویی کار خوب انجام داده است را کاملا سیاه میبینند.
شرایط تیم ملی و نتایج آن را به دو بخش باید تقسیم کنیم و از دو منظر باید ببینیم؛ اول اینکه تیم ملی حقیقتا شرایط سختی را تجربه کرد؛ بازی تدارکاتی وجود نداشت، شرایط جنگی بود، مشکلات عدیدهای که ما هر روز میدیدیم و در نتیجه کادر فنی، بازیکن و فدراسیون فوتبال، حتی برای دو روز بعد هم نمیتوانستند برنامهریزی کنند و شما میدانید که برنامهریزی مدون در موفقیت یا عدم موفقیت تیمها بسیار بسیار تعیینکننده است. در این زمینه من کاملا حق را به آقای قلعهنویی، کادرش و بازیکنها میدهم؛ اما در مورد بخش دیگر کار که بحث نتایج است، اعتقادم این است که اصلا نتایجمان خوب نبوده است.
اگر جام جهانی با ۱۶ یا ۲۴ و ۳۲ تیم برگزار میشد،شرایط فرق داشت. مگر آسیا خودش چند تا تیم قدر دارد؟ ما میبینیم که رفتن به جام جهانی به هیچ عنوان موفقیت محسوب نمیشود و تنها چیزی که مردم، افکار عمومی و منتقدین را قانع میکند این است که ما در بدترین شرایطمان هم به عنوان تیم سوم صعود کنیم. در گذشته فقط ۲ تیم از هر گروه صعود میکردند ولی این خوششانسی که تیمها با آن مواجه شدند، بالاخص تیمهای درجه دو فوتبال، این بود که از هر گروه ۳ تیم صعود میکردند.
وقتی ما نگاه میکنیم۳ تیم از هر گروه صعود میکنند و ما باز صعود نمیکنیم، بدون اینکه بخواهم بازیها را رصد کنم، چشمبسته، من فقط نتایج را نگاه میکنم، قاعدتا برای فوتبال ما یک شکست محض و مطلق است.
گروه ایران هم به نسبت سخت نبود!
من اعتقاد دارم که ما در گروه بسیار خوبی قرار گرفتیم و شرایط برای صعود مهیا بود. در مقایسه با ژاپن، در مقایسه با عراق، اردن، کره جنوبی؛ تمام تیمهای آسیایی را ببینید ما گروه بسیار بسیار آسانتری برای صعود داشتیم ولی ما در این شرایط هم علیرغم اینکه ۳ تیم صعود میکردند و گروه خوبی داشتیم صعود نکردیم. همه باورشان این بود که بازی مرگ و زندگی برای صعود، بازی با نیوزیلند است. یعنی اگر ما یک بازی را میبردیم، قطعا صعود میکردیم. ما در رنکینگ تیمهای حضور پیدا کرده در حامجهانی با ضعیفترین تیم جامجهانی در بازی اول یعنی نیوزیلند برخورد داشتیم.
چرا تیم ملی نتوانست مقابل نیوزیلند پیروز شود؟
از زمانی که آقای قلعهنویی آمده ساختار دفاعی تیم ملی همواره معیوب بوده و مشکل داشته و دلیلش هم مفصل است که آقای کیروش حدود ۹-۱۰ سال با این نسل کار کرد و سبکش دفاع و ضدحمله بود.
قلعهنویی در فوتبال ایران مربیای بود که تیمهایش خلق موقعیت میکردند؛ سانتر از جناحین انجام میداد و عمدتا بازیکنان قدبلند را در تیمهایش داشت ولی بازیکنان رونده را هم از جناحین انتخاب میکرد و از عمده دلایل موفقیتش در لیگهای داخلیمان نوع بازیاش بود.
او آمد تغییرات اساسی بدهد، نمیتوانست چون تغییر نسل نمیتوانست شکل بگیرد؛ چون بازیکنی ساخته نشده بود. در این زمینهها من باورم این است که قلعهنویی مقصر نیست. اما آنجایی من قلعهنویی را مقصر میدانم که وقتی تیم در بازی با نیوزیلند، کریس وود توپ را پایین میآورد و زور دفاع به او نمیرسد در نتیجه باید هر کدام از دفاعها، از پشت باید پرس کنند و راحتترین و بدیهیترین کار از جلو این است که یکی از هافبکهای دفاع یا نزدیکترین هافبک بیاید و توپ را از جلوی او جارو کند. ما در طول ۹۰ دقیقه حتی یکبار هم چنین چیزی را ندیدیم؛ یعنی به لحاظ فنی ما بازی را باختیم؛ یعنی اصلا آنالیز خوبی نداشتیم. اگر قبل از بازی آنالیز خوبی نداشتیم در جریان بازی هم آنالیز خوب نداشتیم و همین خیلی به ما آسیب زد.

در ۲ بازی بعدی عملکرد تیم ملی بهتر نشد؟
من باورم این است که ما بازی به بازی بهتر شدیم و دلایل بهتر شدنمان این بود که شرایط جسمانی و روانی تیم بهتر شد. شما میبینید وقتی وارد جامجهانی میشوید، هر چقدر هم که تجربه حضور در جامجهانی داشته باشید، جو جامجهانی میگیرد. ما یکی از باتجربهترین تیمهای تاربخ کشور را در این دوره داشتیم؛ پیرترین تیم جام بودیم. چون بازیکنانی بودند که ۲-۳ جامجهانی بازی کردند. شما تیم ملی فعلی که به جامجهانی رفت را با تیم ما مقایسه کنید که در سال ۱۹۹۸ همه بازیکنان برای اولین بار بود که در جام جهانی حاضر شده بودند.
بیتجربهترین فرد در این دوره خود قلعهنویی بوده که اولین دورهاش در جامجهانی را پشت سر گذاشت؛ میخواهم بگویم که برای خود قلعه نویی هم شرایط سخت بوده است و به نظر من کادر فنی بازی اول را باخت اما در بازی دوم یک تغییر استراتژی صورت گرفت که بسیار هوشمندانه بود و آن این بود که آقای قلعهنویی و همکارانش فهمیدند؛ شاید بخشی از آن از روی ترس بود.
وقتی میخواستیم با بلژیک بازی کنیم دو دفاع مرکزی ما به سه دفاع مرکزی تبدیل شدند؛ بازی اول کنعانیزادگان نبود و مدافعان مرکزی ما خلیلزاده و نعمتی بودند ولی بعد از آن ما با سه دفاع مرکزی بازی کردیم. برای اینکه عمق دفاع را ببندیم و تراکم دفاعی ایجاد کنیم که بازیکنان بلژیک (که بازیکنان روندهای بودند) را بتوانیم پوشش بدهیم.
به نظر میرسد استراتژیک بسیار هوشمندانهای بود و یکجورهایی به نوع فوتبالی برگشتیم که کیروش ارائه میداد. قلعهنویی توی این سالها در این برزخ گیر کرده بود که نه فوتبال تهاجمی محض میتوانست بازی کند و نه کار دفاعی محض انجام بدهد. برعکس کیروش که تکلیفش روشن بود و با یک پلن، دفاع ، ضدحمله کار میکرد. قلعهنویی نتوانست این را اجرایی کند ولی در بازی بلژیک ما چند قدم جلو رفتیم و به لحاظ فنی رشد داشتیم و در بازی با مصر هم به همین شکل بود.
در بازی با مصر مخصوصا برای ۲۰ دقیقه آخر، ما نمیتوانستیم شجاعتر باشیم؟
وقتی مسابقه با بلژیک را با نیوزیلند مقایسه میکنیم، چند قدم به لحاظ فنی جلو برداشتهایم و میبینیم استراتژی ما درست و هوشمندانه است و تراکم دفاعی ایجاد کردهایم. یعنی یکجورهایی برگشتهایم به اصلی که آقای کیروش با همین بازیکنان اجرا میکرد و به این سبک آشنا بودند. بلژیک در ظاهر ترسناک بود و هر چقدر جلوتر رفتند این اعتماد به نفس بیشتر شد و آن اخراج یک آسیب جدی به ما زد. قطعا برای ما مساوی برابر بلژیک یک برد بود اما وقتی آن اخراج رخ داد، مالکیت توپ تماما در اختیار بلژیک بود، بعد از اخراج هم همینطور شد. بازیکنان ما وقتی که تیم اخراجی داد به جای اینکه شجاعانهتر بازی کنند، فکرشان این بود که ما این بازی را مساوی بگیریم.
وقتی که به مصر رسیدیم باید شجاعت بیشتری را خرج میکردیم؛ چون چند بازیکن مصر هم نبود و به آنها برای دوره بعد استراحت داده بودند و صعودشان قطعی شده بود. ما زمانی توانستیم به بازی احاطه داشته باشیم که دیدیم حذف میشویم. دقیقا زمانی این اتفاق افتاد که باز به صورت غریزی، بازیکنان احساس کردند که توانایی برنده شدن را دارند و نیاز مبرم به این برد دارند. ناخودآگاه باز بازی کردند و احتیاط را کاملا کنار گذاشتند و ما در آن چند دقیقه توانستیم غالب شویم.
تیم ملی ما در این دو بازی، در بازی با بلژیک نسبت به بازی با نیوزیلند رشد داشت و در بازی با مصر نسبت به بلژیک رشد داشت اما مشکل اساسی این بود که در جریان بازی رشد ما سینوسی بود. یعنی یک خط عادی را طی نمیکردیم؛ خیلی بالا پایین میشد و باورم این است که دلیلش میتواند عدم اعتماد به نفس باشد. میتواند مسائل تاکتیکی یا همان غریزهای که گفتم باشد. فارغ از اینکه سرمربی چه میگوید. بازیکنان وقتی گلی را به ثمر برسانند بدون اینکه مربی چیزی بگوید به طور ناخودآگاه عقبنشینی میکنند. این یک واقعیت در وجود همه، بهخصوص تیمهای درجه دو مثل تیم فوتبال ما هست. من کادر فنی و تیم ملی را با توجه به جمیع جهات، نه یک تیم برنده میدانم و نه یک بازنده محض.
پست شما مهاجم بوده و در جامجهانی هم حضور داشتید. ما این دوره در ۳ بازی ۳ گل زدیم؛ از دریچه یک مهاجم عملکرد مهاجمان تیم ملی را در جامجهانی چطور دیدید؟
عملکرد مهاجمین را در وهله اول عملکرد تیم میسازد یعنی برمبنای عملکرد تیم شما میتوانید عملکرد مهاجمین که جزوی از تیم هستند را تجزیه و تحلیل کنید. به نظر من عملکرد بازیکنان فاز تهاجمیمان، نه فقط فورواردها، بد نبود. به لحاظ فنی در بازی با نیوزیلند همه رقم باختیم اما به لحاظ فنی ما توانستیم در بازی با بلژیک چند موفقیت و در بازی با مصر هم باز موفقیت بالاتری را به لحاظ فنی داشته باشیم. من اعتقادم این است که فارغ از نتیجه عملکرد بازیکنان فاز تهاجمی ما بد نبوده است چون ما فوتبال مالکانه که ارائه نمیدادیم.
ما تیم ستارهمحوری که نبودیم؛ یعنی بازیکن ۱۰۰ درصد محوری داشته باشیم که بگوییم بر اساس نبوغ و خلاقیت این بازیکن تیم ما پیش میرود. اولین شاخصه تیم ما بحث فیزیکی بوده؛ اصولا فوتبال ایران و باشگاهیهمان همین بوده. در فوتبال آسیا ما به عنوان تیم تهاجمی شناخته میشدیم نه تیم تدافعی که سیستم بدنی او فقط تعیین کننده است. از زمانی که کیروش آمد یکسری مربیها کورکورانه دنبالهرو او شدند. او ساختار دفاعی تیم را شکل داد اما به قیمت نابودی خلاقیت فوتبال ما.
خط خوردن سردار آزمون چقدر در حذف تیم ملی از جام جهانی نقش داشت؟
وقتی سردار آزمون خط خورد باورم این بود ما بازی را باختیم؛ همان موقع گفتم جامجهانی را باختیم. من یقین دارم اگر سردار آزمون بود ما هرچقدر هم بد بودیم نیوزیلند را میبردیم. در حق سردار آزمون نامردی شد؛ یقین دارم که قلعهنویی همه تلاشش را کرده چون به شدت به فوتبال سردار آزمون علاقهمند بوده است.
سردار آزمون که اسلحه دست نگرفته بود. سردار آزمون جایگاه حقیقی و حقوقی دارد. یک جا سردار آزمون برای خودش است؛ ما میتوانیم از منافع خودش محرومش کنیم اگر از یکسری اصول تخطی کرده ولی نمیتوانیم منافع مردم را هم به این موضوع گره بزنیم. هنوز که هنوز است مسئولین ما تاثیرگذاری فوتبال را نمیدانند. جامجهانی ۱۹۸۶ آرژانتین که قهرمان میشود سال بعدش، نامزد انتخابات ریاست جمهوری، ۳ ساعت در فرودگاه میایستد که مارادونا بیاید؛ چون مارادونا میدانسته بیاید و با این دست بدهد دوباره رئیسجمهور میشود.
سردار آزمون با کولهباری از تجربه و رابط بین خط میانی و حمله و یک بازیکن خارقالعاده در بازی است. من باورم این است اگر این اتفاق میافتاد مهدی طارمی به راحتی ۲-۳ گل میتوانست بزند. سردار آزمون خودش یک فشار مضاعفی روی دفاع میآورد. چون سردار وقتی عقب میآید هم خوب پاس میدهد و هم همان کاری که کریس وود انجام میداد را به شکل دیگری انجام میدهد؛ یعنی حفظ توپ دارد. اینها چفت هم میشدند زوج بسیار خوبی بودند ولی من یقین دارم این دست قلعهنویی هم نبود. در این زمینه باید پشت قلعهنویی بایستیم. البته شاید من اگر بودم پایم را در یک کفش میکردم و میگفتم یا سردار آزمون بیاید و یا من هم استعفا میدهم. من بودم اینکار را میکردم و این فشار را میآوردم.
نرفتن سردار به جامجهانی یک ظلم کامل به سردار و ضایع شدن حق مردم بود. چون سردار آزمون با پول بیتالمال که خرج شده سردار آزمون شده و برای چنین روزهایی او را میخواستیم.

اینکه ما در جامجهانی بدون باخت بودیم و ۳ مساوی گرفتیم را میتوان به عنوان دستاورد در نظر گرفت؟
فکر کنم یادتان بیاید که ما در فوتبال ایران یک تیمی داشتیم به اسم سایپا که بیژن ذوالفقارنسب سرمربی و آقای دادرس هم سرپرستش بود.
آن موقع بردها ۲ امتیازی بود و سایپاییها ۲ فصل استراتژیشان این بود که مساوی بگیریم و ۳ تا مساوی بهتر از ۱ باخت است؛ این تیم دو فصل پیدرپی قهرمان لیگ برتر ایران شد؛ چون سیستم ۲ امتیازی بود و برای صعود یا قهرمانی آن موقع نیازمند مساوی بود. الان ولی شرایط فرق دارد چون برد ۳ امتیازی است. ای کاش ما به جای اینکه ۳ تا مساوی بگیریم، اگر قرار بود حذف شویم یک برد و دو تا باخت میآوردیم. به همین دلیل است که میگویم ۱۰۰ در ۱۰۰ محض نبینید که این تیم برنده است.
طرفدارهای تیمملی میگویند این تیم موفق بوده و تنها تیمی بوده که همراه با اسپانیا باخت نداشته و مخالفان و منتقدان میگویند شما در ۴۸ تیمی صعود نکردید و اگر بالفرض صعود میکردید تازه پا میگذاشتید جایی که تیمهای قبلی ایران صعود کرده بودند.
دو قشر نگویم منفور در عدم محبوبیت تیم ملی نقش داشتند؛ مجموعه تیم ملی و مصاحبههایی که انجام میدادند باعث شد ناخودآگاه هواداران، مردم و حتی آنها که فوتبالی نبودند زاویه پیدا میکردند. دلیل دوم هم از صداوسیما بود. تیم ملی با ۳ مساوی آمده، صعود که نکرده و کار خارقالعاده هم که رخ نداده و در بهترین حالت میگویم نه موفق بوده و نه ناموفق ولی در فرودگاه در زمان برگشت بازیکنان مارش زدند و انگار قهرمان جام جهانی شدهاند.
معتقدید این رفتارها نتیجه معکوس داشت؟
قدیم یک رادیو و تلویزیون بود؛ یک روزنامه کیهان و اطلاعات بود. از ورزشیها هم یکی دنیای ورزش بود و یکی هم کیهان ورزشی و فضای مجازی نبود. آن موقع به راحتی میشد افکار عمومی را فریب داد و رسانه تعیینکننده بود ولی الان فضای مجازی آمده، من نوعی وقتی که حرفی را میزنم و حرفم مبهم است و نتیجهام مشخص نیست که خوب یا بد بوده، رسانههای دیگر و افراد دیگر وجود دارند که کاملا میآیند آنالیز میکنند و همهچیز را مشخص میکنند. بچههای این دوره نسبت به دوره ما باهوشترند.
اینکه صداوسیما بیاید و شلوغ کند و مثل قهرمان جهان و قهرمان آسیا برخورد کند کار درستی نبود و باعث میشود تیم ملی این وسط آسیب ببیند. الان وضعیت اقتصادی هم وحشتناک است و تعدادی از این بازیکنها، حرفهایی میزنند که عملا جلوی مردم عادی میایستند.
در مورد شرایط اقتصادی گفتید؛ آن عکسی که از سرمربی تیم ملی آمد و ساعت چند میلیاردی اش را نشان داد، آن هم وقتی که مردم در فشار هستند، تاثیر منفی ندارد؟ اصلا چه نیازی بود که قبل از جامجهانی چنین حاشیهای درست شود؟
وقتی من میآیم و از شرایط سخت اقتصادی و از عرق وطنپرستی صحبت میکنم، بعد در چنین شرایطی ناخودآگاه یا عمدی این اتفاق میافتد، آنهایی که دشمن آقای قلعهنویی هستند سریع این را بولد میکنند و میگویند شما این حرفها را زدید. شاید قلعهنویی هیچ نیت بدی هم نداشته باشد و من مطمئنم افکار ایشان این نبوده است و دلیلش را وقتشناسی عنوان کردندو بله ساعت نماد وقتشناسی است و من باور دارم آقای قلعهنویی بر اساس این آستین را روی ساعت نینداخته و شاید یکی از دوستان یا مشاورانش گفته و به هر دلیلی اینکار را کرده. شرایط فعلی چنین مسئلهای را برنمیتابد و شاید اگر قلعهنویی دهه ۷۰ که فضا کمی باز شده بود و وضعیت اقتصادی یک مقدار بهتر شده بود، این کار را میکرد، چنین هجمهای به وجود نمیآمد. قلعهنویی به اخلاقیات و نوع پوشش بازیکن سخت میگیرد و حتی میگویند به بازیکنان گفته و موهایشان را زدهاند ولی خودش میآید و این کارها را میکند و ساعتش را آن شکلی میکند که این با اصولش همخوانی ندارد.
اگر جای فدراسیون فوتبال باشید امیر قلعهنویی را نگه میدارید؟
من اعتقادم این است این داستان سر دراز دارد؛ باورم این است تاج و قلعهنویی برای جام ملتها در برزخ هستند. الان شما گواردیولا را بیاور به جای قلعهنویی بگذار ولی هیچ اتفاقی در جام ملتها نمیافتد. من از الان با اطمینان کامل میگویم تیم ملی با این شرایط در جام ملتها هم نتیجه نمیگیرد. تا چند ماه بعد این تیم دوباره پیرتر میشود. آن انگیرهای که جامجهانی ایجاد میکند جام ملتها ایجاد نمیکند. قبل از جام جهانی به دلیل اینکه شرایط جنگی بود، خیلی از منتقدین سکوت کردند و حرف نزدند و شرایط جنگی را لحاظ کردند، از این به بعد با توجه به گاردی که کادر فنی، فدراسیون و مجموعه تیم ملی و بازیکنها نسبت به منتقدین گرفتند، کار به شدت از این به بعد سخت خواهد بود.
من به عنوان کسی که دوست دارم تیم ملی نتیجه بگیرد، میگویم که تنها راهکاری که وجود دارد این است که اگر قرار است قلعهنویی بماند، بهترین کار ممکن این است که او با مشاوران و کادرفنی تیم با اصحاب رسانه به صورت مستقیم بنشینند و حرف بزنند. شاید اینجا نقد من از روی دشمنی باشد، وقتی که آقای قلعهنویی نیست و من از خودم بگویم ولی وقتی که در یک مجموعه و جمعی مینشینیم، قطعا اولین چیزی که میگویم این است که بگذارید سوال من عاقلانه باشد ولو اینکه من با آقای قلعهنویی دشمن خونی باشم.
یعنی این تنها راهی است که میتواند قلعهنویی، گروه و فدراسیون را نجات بدهد و اختلافات تا حدودی حل شود. اینکه الان منتقدین یک حرف بزنند، قلعهنویی شمشیر بکشد و از آن طرف آنها اسلحه در دست بگیرند، کار درست نمیشود.
من از قلعهنویی شناخت دارم و دارم با اطمینان میگویم که توی این زمینه اگر ایشان گارد میگیرد، او را تحریک میکنند. قلعهنویی چنین شخصیتی ندارد و اتفاقا به اعصابش خیلی مسلط است ولو اینکه بداند طرف دشمنش است؛ یعنی سیاست کاری و هوشمندی را دارد و الان بخاطر همین عجیب است که قلعهنویی آب به آسیاب میریزد و با این اتفاقات مدام فضا را ملتهبتر میکند. قلعهنویی باید یک مقدار فیتیله را پایین بکشد. من منتقد که آسیب نمیبینم؛ چون من جایگاه حقوقی ندارم، قلعهنویی جایگاه حقوقی دارد.

حرف درستی میزنید اینکه اگر رو در رو صحبت شود شاید بخشی از مشکلات حل شود اما کادر فنی تیم ملی یک ادبیاتی دارد از خود سرمربی تا دستیار، و این ادبیات طلبکارانه است؛ اینها ذهنیتی دارند که انگار شاهکار کردهاند و در حرفهایشان میگویند که ما بهترین تیم تاریخ ایرانیم و بعدها از ما حرف میزنند و نسبت به انتقادات گارد به شدت تهاجمی دارند و احساس میکنم این ادبیات طلبکارانه، با گفتگوی رودررو هم باتوجه به این نگاه حل نمیشود و فضا متشنجتر خواهد شد؛ نظر شما چیست؟
قلعهنویی میتواند بگوید هر کسی از روی دشمنی با من حرف زده ولی من را نمیتواند بگوید. چون میداند من شرفم را نمیفروشم. نه آقای قلعهنویی برای من کاری کرده، نه میخواهد کاری بکند، نه او خرج زندگی من را میدهد نه من خرج زندگی او را. نسبت به همه بازیکنهای همدورهای، مربیان میدانند من حرفی که به زعم خودم درست باشد را میزنم و ممکن است از نظر دیگران حرف من غلط باشد و این شجاعت را دارم که بگویم من فلانجا اشتباه کردم.
مت قبل از جام جهانی گفتم اگر این تیم به فرض محال قهرمان جهان بشود و جام جهانی را ببرد نمیتوانیم بگوییم آقای قلعهنویی همه کارها را کرده و اگر برود و از هر تیمی ۳۰ تا گل بخورد و یک فاجعه خلق شود، باز هم همه تقصیرات را نمیتوانیم گردن آقای قلعهنویی بیندازیم.
من قبل از جامجهانی گفتم که این تیم شکل نگرفته است. بازیهای دوستانه میتواند مشکلات تیم ما و ترکیب اصلی را تا حدودی مشخص کند. وقتی که ما بازی دوستانه نداشتیم، اینجا نباید قلعهنویی را مقصر بدانیم. عملا بازی با نیوزلند یک بازی دوستانه برای شناخت از تیم شد.
نباشد.
در مورد میانگین سنی گفتید که ما تغییر نسل نداشتیم ولی خب درست است که فوتبال ما در این سالها بازیکن کم تولید کزده ولی یک سری از بازیکنان مثل صیادمنش، حسیننژاد و شاید سامان فلاح میتوانستند در لیست باشند ولی بازیکنانی رفتند که مصدوم و ناآماده بودند؛ کادر فنی هم هیچوقت نیامد که توضیح بدهد چرا یک سری نفرات بودند و یک سری نبودند؛ نظر شما چیست؟
فوتبال سلیقه است. من ممکن است طرفدار مسی باشم شما طرفدار رونالدو باشی؛ این سلیقه است ولی میآییم مسئله فنی را میچینیم و در نهایت آدمهای عاقل اینطوری نتیجه میگیرند اگر به قلعهنویی دو بازیکن همتراز که یکی پدیده استثنایی ۲۰ ساله و دیگری یک بازیکن ۳۵ ساله است را معرفی کنید، قطع به یقین آقای قلعهنویی این پدیده را انتخاب نمیکند و بازیکن ۳۵ ساله را انتخاب میکند؛ چون به بازیکنان باتجربه باور دارد.
باورم این است که با شرایط موجود از روزی که قلعهنویی آمده، او دست به این ریسک نمیزند. چون افکار عمومی با مربی داخلی ولو آقای قلعهنویی که به نظر من اصلحترین بود مشکل دارد و مربی خارجی میخواهد. این فقط در مورد تیم ملی نیست؛ در مورد باشگاهی هم همین است. شما دیدید چقدر مربی خارجی آمدند و نتیجه نگرفتند، شارلاتان بازی درآوردند، دزدی کردند و دیگر اتفاقاتی که افتاد ولی عمده هواداران فوتبال ما مربی خارجی میخواهند.
قلعهنویی از روز اول به قول شما رسانهایها نیمکتش لرزان بود. با اولین مساوی در بازیهای دوستانه میگفتند اخراج شود و اینجا من ۱۰۰ درصد او را محق میدانم که تقصیر نداشته است. منتقدین از روزی که قلعهنویی آمده تا همین امروز میگویند او باید برود چون آن پشتوانه مردمی نبوده. بحث قلعهنویی هم نیست و اگر یحیی گلمحمدی هم میآمد همین شرایط بود. باتوجه به صحبتهایی که قلعهنویی کرد، من اعتقادم این است که فضا را متاسفانه ملتهبتر کرده است. من او را آدم سیاستمداری میدانم و اصولا در سیستم زندگی آدم بافکر و باهوشی است؛
یکی از اشتباهات قلعهنویی این بود که بعد از بازی نیوزیلند گفت این بهترین بازی جامجهانی بوده. اصلا این ناخودآگاه من که خنثی هستم و نه میخواهم نقد کنم و نه میخواهم مثبت صحبت کنم هم زاویه پیدا میکنم و گارد میگیرم.
دستیاران قلعهنویی هم این مدت با صحبتهایشان اوضاع را بدتر کردند.
با احترام به همه اعضای کادر فنی قلعهنویی، نیاز میبینم که در این شرایط کادر فنی تیم ملی خصوصا رحمان رضایی و آندرانیک تیموریان که در فوتبال ملی وجهه خوبی دارند، میتوانند فشارها را کم کنند. در این چند وقت به جای اینکه الهویی بیاید و صحبت بکند، من باورم این است که باید رحمان رضایی میآمده و صحبت میکرده یا آندریک تیموریان صحبت میکرد. الهویی اسم بزرگی در فوتبال نداشته و عقبه فوتبالی در همین جا به درد میخورد.
قلعهنویی بحث نقد از تیمملی را مصداق بیوطنی و وطنفروشی میداند و در مصاحبههایش هی این را تکرار میکند؛ این یعنی چه؟ به این روش شما بخواهی منتقدانت را ساکت کنی فکر نمیکنی خودش دافعه ایجاد کند و حتی آنهایی که به قول شما خنثی هستند را به سمت تنفر از تیم ملی ببرد؛ نظر شما چیست؟
یکی از چیزهایی که الان گروهی آن را مطرح میکنند این است که میخواهند راجع به مسئله فنی بگویند به این مسائل میپردازند. قلعهنویی تنها کسی است که چندبار با او صحبت کردم و با هم درد دل کردیم. من خودم هم آدم مغروری هستم و در سختترین شرایط زندگیام در این ۷-۸ ساله، صاحبخانهای داشتیم که روحش شاد باشد آقای اخوان، من در خانهاش رایگان نشستم. وطنپرست اینها هستند.
قلعهنویی میتواند حرفهایی که میزند را به عنوان یک شخص حقیقی بزند ولی به لحاظ حقوقی که سرمربی تیم ملی است حق ندارد خیلی حرفها را بزند. وقتی ایشان میآید و از وطن فروش میگوید، این ناخودآگاه دشمن تراشی میکند؛ ناخودآگاه روی کادر فنی و همکارانش تاثیر میگذارد. روی بازیکنانش تاثیر میگذارد و بازیکنان وقتی این اتفاقات میافتد مثل علیرضا بیرانوند علیه علی دایی جبهه میگیرند.
یکی از بحثهایی که وجود داشت در مورد پاداشها بود که مثلا ۳۵۰ میلیارد برای صعود به جامجهانی ۴۸ تیمی پاداش گذاشتند و ۱۴۰ میلیارد آن برای آقای قلعهنویی است؛ نظرتان در مورد این پاداشها چیست؟ شما خودتان در نسلی بودید که بعد از ۲۰ سال به جام جهانی رفتید. اگر بخواهید به عنوان پیشکسوت فوتبال این را درنظر بگیرید فکر میکنید تیم ملی برای صعود به جامجهانی واقعا لایق این ۳۵۰ میلیارد پاداش بود؟
فوتبالیها و اصولا ورزشکارها لیاقت هر نوع پاداشی را دارند و هیچ مخالفتی با این موضوع ندارم اما زمانی با این داستانها مشکل پیدا میکنیم که ما بخواهیم پنهان کنیم؛ وقتی بخواهیم بگوییم ما بخاطر مردم آمدیم اینجا یک پارادوکسی ایجاد میشود. اگر بیایند و صادقانه بگویند که ما بابت اینکار که مثلا پاداش صد هزار تومان بوده، ما ۱۰۰ میلیون تومان گرفتیم نوش جانمان، مردم ناراحت نمیشوند ولی من وقتی که بیایم و پنهانکاری کنم و ادا دربیاورم و خودم را مستضعف نشان بدهم و منت بگذارم، بعد تهش در بیاید که من آن کار دیگر کردم. مردم از این چیزها ناراحت میشوند.
همه جای دنیا فوتبالیست چون عمر فوتبالش کوتاه است و باتوجه به تاثیرگذاری فوتبال در جوامع مختلف، قرارداد خوب میبندد. اتفاقا یکی از معضلاتی که ما توی این مملکت داریم این است که مسئولان ما هنوز که هنوز است به تاثیرگذاری ورزش و بهطور ویژه فوتبال پی نبردند. یک دورهای بود اصلا ستارهسازی و ستارهمحوری توی این مملکت ممنوع بود در صورتی که کشورهای مدرن و پیشرفته اتفاقا اینکار را میکنند برای اینکه از کنار آن درآمدزایی دارند.
الان به من برمیخورد با این همه ثروت و استعداد در این مملکت ما استادیومهایمان را میبینیم حالمان بد میشود. استادیوم ومبلی را ریختند پایین و منهدم کردند و دوباره ساختند که در ۲-۳ سال اتفاق افتاد و اگر اشتباه نکنم حدود ۱ میلیارد یورو هزینه ساختش شد؛ فوق مدرن است. ما میخواهیم استادیوم آزادی را ۴ تا صندلی بگذاریم ۵ سال طول کشیده است؛ چه اتفاقی دارد میافتد؟

در جامجهانی ۱۹۹۸ پاداش صعود به جام جهانی چقدر بود؟
پاداش ۱۰۰ دلار، ۱۰۰ دلار میگرفتیم که بعد از بازی با آمریکا آوردند ترکاندند؛ اگر اشتباه نکنم قرار بود فیکسها ۵ هزار دلار و ذخیرهها ۲ هزار دلار بگیرند ولی حمید استیلی و خداداد عزیزی و بزرگان تیم گفتند نه آقا همه یکسان باشند. ما آمدیم و ۳ هزار دلار به ما دادند. آن موقع خاتمی رئیسجمهور بود و یک حواله خودرو داد که تعدادی از بازیکنان آن موقع مثل علی دایی و تا جایی که میدانم کریم باقری و خداداد عزیزی و ۲-۳ نفر اینطوری خودشان وارد کردند و ما که شرایطش را نداشتیم حواله را فروختیم ولی تا آن حواله را بگیریم پوستمان کنده شد.
پاداشی که به بازیکنان تعلق گرفت و همه هم راضی بودند خدا به صفایی فراهانی سلامتی بدهد. او فوتبالی نبود اما مدیر به تمام معنا بود. یعنی ساختار معیوب و بیدروپیکر فدراسیون فوتبال را که تا آن روز ساختمان نداشت، سیستم نداشت، همه در دوره آقای صفایی فراهانی اوکی و نهادینه شد. دادکان هم مسیر او را رفت و بسیار خوب کار کرد. صفایی فراهانی آن پاداشی که به بازیکنان داده بودند، به ما نداد ولی همه داریم میگوییم خدا عزیزانش را نگهدارد؛ نگذاشت توی جیبش و کمپ تیمهای ملی را با آن ساخت.
چرا هیچ نسلی به محبوبیت بازیکنان تیم ۹۸ نرسید؟
دلیلش این است که آن موقع بازیکنان حل در مردم بودند؛ یعنی حرفی میزدند حرف مردم بود و فاصله نگرفته بودند. به لحاظ طبقاتی شاید مثلا بازیکنی بالاشهر زندگی میکرد ولی افکارش با بازیکن جنوبشهری یکی بود و درد او را درک میکرد. دوره مایلیکهن در واقع شروعش بود که فوتبال وارد خانوادهها شد که جام ملتهای ۱۹۹۶ تیم سوم شد ولی اوجش ۱۹۹۸ بود. دلیل اینکه هرگز هیچ تیمی مثل آن تیم نشد، همین موضوع بود وگرنه چیز شاخص و عجیب و غریبی نبود. ما وقتی رفتیم جامجهانی الان اگر آن موقع نرفتیم بالا، یکی از مهمترین دلایل عدم تجربه همه ما بوده است؛ از علی دایی بگیرید تا من کوچکترین همه اولین جامجهانی بوده که میرفتیم. الان که این جام جهانی نقد بود و من هم نقد دارم که باید صعود میکردیم؛ آن موقع ۳۲ تیم بود و الان ۴۸ تیم و قبلا ۲ تا تیم از هر گروه صعود میکرده و الان ۳ تیم میرود. آن موقع هیچکدام تجربه جامجهانی را نداشتند و فقط ۳ بازیکن ما یک سالی بود که اروپا رفته بودند. علی دایی و خداداد عزیزی و کریم باقری بودند بعدش دیگر ماها هم رفتیم ولی الان اینهمه بازیکن باتجربه داریم.
اینباعث میشد که ما آن ترس را از جامجهانی داشته باشیم که اگر نبود قطعا ما در همان جام از گروهمان صعود میکردیم با علم به اینکه دو تا تیم بود. این خودباوری نسبی را هم به ما ایویچ داد. جلال طالبی که جایگزین ایشان شد بسیار آدم خوب و شریفی بود ولی به لحاظ فنی و مدیریت فوقالعاده ضعیف بود. بزرگترین مشکل صفایی فراهانی همین بود؛ چون فوتبالی نبودنش باعث شد عوضش کردند وگرنه ما از گروه صعود میکردیم.
تیمسار نوآموز دوست جلال طالبی بود؛ آنقدر در گوش صفایی فراهانی خواندند و خواندند که آقا جلال یک تیم آماده را گرفت؛ یعنی اگر خود ایویچ بود قطع به یقین تیم با آن بازیکنان بزرگش مثل احمد عابدزاده که عظمتی در دروازه بود صعود میکرد.
بازی اول مقابل یوگسلاوی واقعا جای عابدزاده خالی بود.
اگر هرکسی جز نیما نکیسا هرکس دیگری دروازهبان بود نتیجه فرق میکرد. چون اختلاف داشتند. احمد توی دروازه نمیایستاد پایش را یخ میگذاشت و شب و روز نداشت. اصلا نمیتوانست راه برود؛ یک جورهایی با پای فلج ایستاد و دروازهبانی کرد.
به عنوان کسی که پیشکسوت آن نسل بودید، نظرتان درباره اینکه مثلا علیرضا بیرانوند میآید و انقدر راحت به علی دایی توهین میکند و تهمت میزند و این صحبتها را مطرح میکند، در ادامه صحبتهایی که آقای قلعهنویی میزند نظرتان چیست؟ فکر میکنید چرا بیرانوند باید بیاید و چنین حرفهایی بزند؟
من یقین دارم قلعهنویی علاقهای ندارد که این اتفاق بیفتد؛ ولی ناخودآگاه وقتی میآید و جلوی منتقدین گارد میگیرد. ما هم بازیکن بودیم و هم مربی؛ موقعی که مربی ما میآمد و نسبت به یک خبرنگار یا منتقدی گارد میگرفت من نوعی که بازیکن بودم من هم نسبت به او ناخودآگاه گارد میگرفتم و ممکن بود سرمربی من آن تجربه را داشته باشد و حرفی نزند ولی من جوان بودم و میرفتم میزدم.
یقین دارم و میدانم که آقای قلعهنویی به بزرگی و کوچکی خیلی اهمیت میدهد ولی ناخواسته این اتفاقات میافتد. برای همین گفتم ای کاش قلعهنویی یک مقدار خودش را کنترل کند که این تاثیر را روی بازیکنان نگذارد.
این تیم ملی اگر از گروه صعود میکرد و تا فینال جامجهانی هم میرفت آن محبوبیتی که باید به دست نمیآورد و این یک واقعیت است. این مسائل باعث شده اگر انتقادی هم بود تبدیل به نفرت شود.
فدراسیون فوتبال برای جام ملتها باید چه کار کند؟
ببینید جام ملتها در پیش است؛ تغییر نسلی هم که شکل نگرفته و قلعهنویی با همین تیم خواهد رفت. قلعهنویی اگر سرمربی باشد به یک شرط با این تیم نمیرود که بگویند آقا شما این جوانها را بردار و باتجربهها را کنار بگذار و ۴ سال فدراسیون فوتبال، دستگاه ورزش پشت شماست. برای ۴ سال آینده برای جامجهانی برنامهریزی کنید.
جام ملتها را همین تیم ملی امید بازی کند؛ اصلا بیاورید که صاحب تجربه شوند که در جامجهانی بعدی نوبت اینها است و اینجا سرمربی یک مقدار امیدوار میشود، دلش قرص میشود و میگوید اوکی خوب است.
مشکلی که وجود دارد این است که با اولین باخت در جام ملتها یا حتی بازیهای دوستانه باتوجه به وضعیتی که الان وجود دارد، قطع به یقین میگویند آقای قلعهنویی باید عوض شود. اگر به جام ملتها برود، این دستاوردی که کم و بیش داشته، همه اینها از بین میرود یعنی فراموش میکنند؛ حتی افتخارات داخلی آقای قلعهنویی هم یکجورهایی به فنا میرود. حتی رفقای داخلیاش هم فراموش میکنند.
فوتبال حافظه ندارد؛ امروز شما تیم را قهرمان میکنید ۲ روز دیگر با اولین شکست فراموش میشوید و شما میبینید فوتبال روز هم همین است؛ اگر میخواهیم واقعا نتیجه بگیریم باید کاری که ژاپنیها، کرهایها و حتی همین عربستانیها میکنند را انجام دهیم یعنی برنامه ریزی کنیم و ۴ ساله تیم را دست قلعهنویی یا هر کس دیگری بدهیم. ۴ سال واقعا پای آن بایستیم.
بازیهای آسیایی را یادتان هست، ژاپن با جوانان میآند، کره جنوبی با امید میآمد و ما علی دایی و … را برمیداشتیم و میرفتیم که قهرمان شویم و همچنان این دور باطل همچنان وجود دارد. پشتوانهسازی نشد که جای آقای علی دایی یک علی دایی دیگر بیاید.
۲۵۸۲۵۸





