از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

خبرآنلاین– انقلاب‌ها معمولاً با سرنگونی یک حکومت به پایان نمی‌رسند؛ بلکه دشوارترین مرحله آن‌ها، از فردای پیروزی آغاز می‌شود. اداره کشوری که ساختارهای پیشین آن فروپاشیده، مقابله با بحران‌های امنیتی، مدیریت اختلافات سیاسی و ایجاد نهادهای جدید، آزمونی است که بسیاری از انقلاب‌ها در آن با چالش روبه‌رو شده‌اند. جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود. بهمن ۱۳۵۷ پایان یک نظام سیاسی بود، اما همزمان آغاز دوره‌ای تازه از رقابت، بحران و مسئولیت برای نیروهای انقلابی محسوب می‌شد.

برای آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، این تحول بیش از هر چیز به معنای تغییر نقش بود. تا پیش از پیروزی انقلاب، بخش عمده فعالیت ایشان در چارچوب مبارزه با حکومت پهلوی تعریف می‌شد؛ سخنرانی، سازماندهی نیروهای مذهبی، زندان، تبعید و ارتباط با شبکه روحانیان مبارز. اما با استقرار جمهوری اسلامی، همان تجربه‌های مبارزاتی باید در خدمت اداره کشور قرار می‌گرفت. اکنون دیگر مسئله اصلی، مخالفت با یک حکومت نبود؛ بلکه ساختن نظامی بود که بتواند آرمان‌های انقلاب را در قالب نهادهای سیاسی، اجرایی و امنیتی تحقق ببخشد.

این تغییر، در زمانی رخ داد که کشور با چالش های جدی برای تثبیت خود رو به رو بود.  تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب، درگیری‌های قومی در برخی استان‌ها آغاز شد، گروه‌های مسلح مخالف نظام تازه ‌تأسیس فعالیت خود را گسترش دادند، اختلافات سیاسی میان جریان‌های مختلف انقلابی افزایش یافت و در نهایت، حمله ارتش عراق در شهریور ۱۳۵۹، جمهوری اسلامی را وارد جنگی تمام‌عیار کرد. در چنین شرایطی، مدیران جوان نظام نه‌تنها باید ساختارهای جدید حکمرانی را شکل می‌دادند، بلکه همزمان با تهدیدهای امنیتی، ترورهای داخلی و فشارهای خارجی نیز مقابله می‌کردند.

آیت‌الله سید علی خامنه‌ای یکی از چهره‌هایی بود که در متن این تحولات قرار گرفتند. مسئولیت‌های متعددی که طی کمتر از سه سال بر عهده گرفتند، نشان می‌دهد نقش ایشان از همان نخستین روزهای انقلاب، فراتر از یک روحانی مبارز تعریف شدند. عضویت در شورای انقلاب، مشارکت در تأسیس نهادهای انقلابی، نمایندگی امام خمینی در شورای عالی دفاع، امامت جمعه تهران و حضور مستمر در جبهه‌های جنگ، تنها بخشی از مسئولیت‌هایی بود که در این دوره به او سپرده شد. این مسئولیت‌ها، هر یک بخشی از تجربه مدیریتی او را شکل دادند و زمینه حضورش در جایگاه‌های بالاتر را فراهم کردند.

سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ را می‌توان دوره گذار آیت‌الله شهید خامنه‌ای از یک رهبر میدانی انقلاب به یک مدیر عالی‌رتبه نظام دانست. تجربه‌ای که در این سه سال به دست آوردند، نه‌تنها مسیر ریاست‌جمهوری ایشان را هموار کرد، بلکه در سال‌های بعد، هنگام پذیرش مسئولیت رهبری جمهوری اسلامی نیز به یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های مدیریتی و سیاسی شان  تبدیل شد.

مسئولیت‌های اولیه پس از انقلاب؛ از میدان مبارزه تا میدان مدیریت

پیروزی انقلاب اسلامی، برای بسیاری از نیروهای انقلابی پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای کاملاً متفاوت بود. اگر تا پیش از بهمن ۱۳۵۷ مأموریت اصلی، مبارزه با حکومت پهلوی و بسیج افکار عمومی برای پیروزی نهضت بود، اکنون وظیفه دشوارتری پیش روی آنان قرار داشت؛ اداره کشوری که ساختارهای سیاسی، امنیتی و اجرایی آن دستخوش تحولی بنیادین شده بود. آیت الله سید علی خامنه‌ای نیز از جمله چهره‌هایی بودند که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، از عرصه مبارزه وارد میدان مدیریت شدند.

از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

ایشان به واسطه سال‌ها حضور در متن نهضت امام خمینی(ره)، شناختی دقیق از شبکه نیروهای انقلابی، روحانیت و بدنه مذهبی جامعه داشتند. همین سابقه موجب شد از نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی، مسئولیت‌های متعددی به ایشان واگذار شود؛ مسئولیت‌هایی که هر یک بخشی از ساختار جدید نظام را شکل می‌داد. در آن مقطع، کشور با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان روبه‌رو بود. بقایای ساختار حکومت پهلوی هنوز به طور کامل از میان نرفته بودند، گروه‌های سیاسی مختلف برای کسب سهم بیشتری از قدرت رقابت می‌کردند، ناامنی در برخی استان‌ها رو به افزایش بود و دولت موقت نیز با چالش‌های فراوانی دست و پنجه نرم می‌کرد. در چنین فضایی، بسیاری از مدیران جمهوری اسلامی عملاً ناچار بودند هم‌زمان چند مسئولیت را بر عهده بگیرند و آیت الله سید علی خامنه‌ای نیز از این قاعده مستثنا نبودند.

ایشان علاوه بر حضور در شوراهای تصمیم‌گیر، در ساماندهی برخی فعالیت‌های انقلابی، ارتباط با نیروهای مردمی و پیگیری مسائل امنیتی نیز نقش فعالی ایفا کردند. ویژگی مهم حضور ایشان در این مقطع، آن بود که برخلاف بسیاری از مسئولان که بیشتر در ساختارهای اداری فعالیت می‌کردند، ارتباط خود را با بدنه اجتماعی انقلاب حفظ کردند. حضور مستمر در جلسات عمومی، سخنرانی برای اقشار مختلف و سفر به نقاط گوناگون کشور، باعث شد همچنان یکی از چهره‌های شناخته‌شده و در دسترس نیروهای انقلابی باقی بمانند. در حقیقت، مسئولیت‌های اولیه آیت الله سید علی خامنه‌ای را باید آغاز مرحله‌ای دانست که تجربه مبارزه را به تجربه حکمرانی پیوند زد. این دوره، نخستین آزمون جدی ایشان در مدیریت کشور بود؛ آزمونی که در سال‌های بعد، با پذیرش مسئولیت‌های بزرگ‌تر، اهمیت آن بیش از پیش آشکار شد.

عضویت در شورای انقلاب؛ تجربه حضور در اتاق فرمان جمهوری اسلامی

یکی از نخستین مسئولیت‌های مهم آیت الله سید علی خامنه‌ای پس از پیروزی انقلاب، عضویت در شورای انقلاب اسلامی بود؛ شورایی که به فرمان امام خمینی(ره) پیش از پیروزی انقلاب تشکیل شده بود و پس از سقوط حکومت پهلوی، نقش محوری در اداره کشور ایفا می‌کرد. در آن مقطع، هنوز بسیاری از نهادهای رسمی جمهوری اسلامی شکل نگرفته بودند. مجلس شورای اسلامی تشکیل نشده بود، قانون اساسی جدید در حال تدوین بود و بسیاری از تصمیم‌های کلان کشور در شورای انقلاب اتخاذ می‌شد. به همین دلیل، عضویت در این شورا به معنای حضور در مهم‌ترین مرکز تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی در ماه‌های نخست انقلاب بود.

آیت الله سید علی خامنه‌ای در کنار شخصیت‌هایی همچون شهید آیت‌الله بهشتی، شهید مرتضی مطهری، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله موسوی اردبیلی و دیگر اعضای شورای انقلاب، در بررسی و تصویب بسیاری از تصمیم‌های راهبردی کشور مشارکت داشتند. تصمیم‌هایی که از ساماندهی نهادهای انقلابی گرفته تا مسائل امنیتی، اقتصادی و سیاسی را در بر می‌گرفت.

از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

حضور ایشان در شورای انقلاب، تنها به شرکت در جلسات محدود نبود. سابقه فعالیت‌های میدانی و ارتباط گسترده با نیروهای انقلابی باعث شده بود که آیت الله سید علی خامنه‌ای شناخت دقیقی از شرایط استان‌ها، مطالبات نیروهای مردمی و وضعیت گروه‌های سیاسی داشته باشند. همین شناخت میدانی، در بسیاری از مباحث شورای انقلاب مورد استفاده قرار می‌گرفت و به تصمیم‌گیری‌های آن شورا کمک می‌کرد.

از سوی دیگر، اختلاف دیدگاه‌های سیاسی در نخستین سال‌های انقلاب، مدیریت کشور را با پیچیدگی‌های فراوانی مواجه کرده بود. شورای انقلاب باید همزمان میان ضرورت حفظ وحدت نیروهای انقلابی و مقابله با جریان‌های معارض تعادل ایجاد می‌کرد. آیت الله سید علی خامنه‌ای در این مقطع، از جمله چهره‌هایی بودند که بر ضرورت تثبیت ساختارهای جمهوری اسلامی و جلوگیری از چنددستگی در میان نیروهای انقلاب تأکید داشتند. عضویت در شورای انقلاب، همچنین نخستین تجربه حضور مستمر ایشان در سطح عالی تصمیم‌گیری کشور محسوب می‌شد؛ تجربه‌ای که بعدها در دوران ریاست‌جمهوری و سپس رهبری جمهوری اسلامی، پشتوانه‌ای ارزشمند برای شناخت سازوکار اداره کشور به شمار آمد.

امامت جمعه تهران؛ تریبونی برای هدایت افکار عمومی

در دی‌ماه ۱۳۵۸، امام خمینی(ره)، آیت الله سید علی خامنه‌ای را به عنوان امام جمعه تهران منصوب کردند؛ مسئولیتی که در آن مقطع، تنها یک جایگاه مذهبی محسوب نمی‌شد، بلکه یکی از مهم‌ترین تریبون‌های سیاسی جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت.

نماز جمعه تهران در نخستین سال‌های پس از انقلاب، به مهم‌ترین محل ارتباط مستقیم مسئولان نظام با مردم تبدیل شده بود. میلیون‌ها نفر در سراسر کشور، خطبه‌های نماز جمعه را از رادیو دنبال می‌کردند و مواضع مطرح‌شده در این تریبون، بازتاب گسترده‌ای در فضای سیاسی کشور داشت. به همین دلیل، انتخاب امام جمعه تهران همواره از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

آیت الله سید علی خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه، تلاش می‌کردند مسائل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی را در کنار یکدیگر مطرح کنند. خطبه‌های ایشان تنها به بیان موضوعات عبادی محدود نبود، بلکه به محلی برای تبیین سیاست‌های نظام، تحلیل تحولات داخلی و بین‌المللی و پاسخ به شبهات و تبلیغات مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شد. این مسئولیت، همزمان با آغاز جنگ تحمیلی و افزایش فعالیت گروه‌های مسلح ضدانقلاب، اهمیت بیشتری پیدا کرد. در شرایطی که کشور با بحران‌های امنیتی و سیاسی متعددی روبه‌رو بود، نماز جمعه تهران به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تقویت انسجام اجتماعی و حفظ روحیه عمومی تبدیل شده بود. آیت الله سید علی خامنه‌ای نیز در خطبه‌های خود، بر ضرورت وحدت ملی، حمایت از رزمندگان، مقابله با جریان‌های برانداز و پشتیبانی از تصمیم‌های کلان نظام تأکید می‌کردند.

از سوی دیگر، بیان روان، تسلط بر مباحث دینی و سیاسی و آشنایی با مسائل روز، موجب شد خطبه‌های ایشان مورد توجه اقشار مختلف جامعه قرار گیرد. بسیاری از تحلیلگران، امامت جمعه تهران را یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تثبیت جایگاه سیاسی آیت الله سید علی خامنه‌ای در سال‌های نخست انقلاب می‌دانند؛ زیرا این جایگاه، علاوه بر مسئولیت دینی، امکان ارتباط مستمر و مستقیم با افکار عمومی را نیز برای ایشان فراهم کرد.

سوءقصد نافرجام تیر ۱۳۶۰؛ تروری که مسیر سیاست ایران را تغییر داد

ششم تیرماه ۱۳۶۰، آیت الله سید علی خامنه‌ای طبق برنامه همیشگی برای سخنرانی در مسجد ابوذر تهران حضور یافتند. فضای کشور در آن روزها به شدت ملتهب بود. تنها چند روز از عزل ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری گذشته بود و درگیری‌های خیابانی میان نیروهای امنیتی و اعضای سازمان مجاهدین خلق در نقاط مختلف کشور ادامه داشت. در چنین شرایطی، هر تجمع عمومی مسئولان نظام می‌توانست هدف یک عملیات تروریستی قرار گیرد.

در حالی که آیت الله سید علی خامنه‌ای مشغول سخنرانی بودند، بمبی که در داخل یک دستگاه ضبط صوت جاسازی شده بود، منفجر شد. شدت انفجار به حدی بود که حاضران تصور کردند ایشان به شهادت رسیده‌اند. آیت الله سید علی خامنه‌ای با جراحات شدید از ناحیه دست، سینه و شانه به بیمارستان منتقل شدند و ساعت‌ها تحت عمل جراحی قرار گرفتند. این سوءقصد اگرچه جان ایشان را نگرفت، اما آسیب‌های ناشی از آن تا پایان عمر باقی ماند و محدودیت حرکتی دست راست ایشان، یادگار همان حادثه بود.

ترور آیت الله سید علی خامنه‌ای تنها یک عملیات علیه یک شخصیت سیاسی نبود، بلکه بخشی از راهبرد گسترده‌ای بود که گروه‌های مسلح برای ایجاد خلأ مدیریتی در جمهوری اسلامی دنبال می‌کردند. تنها یک روز پس از این حادثه، انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت آیت‌الله دکتر بهشتی و ده‌ها نفر از مسئولان ارشد کشور انجامید و کمتر از دو ماه بعد نیز رئیس‌جمهور محمدعلی رجایی و نخست‌وزیر محمدجواد باهنر در انفجار دفتر نخست‌وزیری به شهادت رسیدند. مجموعه این حوادث نشان می‌داد که کشور با یکی از سازمان‌یافته‌ترین موج‌های ترور در تاریخ معاصر خود مواجه شده است.

از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

با وجود جراحات سنگین، روند درمان آیت الله سید علی خامنه‌ای با سرعتی قابل توجه پیش رفت. انتشار اخبار بهبود وضعیت جسمانی ایشان، بازتاب گسترده‌ای در جامعه داشت و بسیاری از مردم با حضور مقابل بیمارستان و ارسال پیام‌های دعا و حمایت، همبستگی خود را با ایشان و دیگر مسئولان نظام نشان دادند. این حادثه، برخلاف هدف عاملان ترور، نه‌تنها موجب تضعیف جایگاه آیت الله سید علی خامنه‌ای نشد، بلکه محبوبیت و اعتبار سیاسی ایشان را در میان بدنه اجتماعی انقلاب افزایش داد.

از منظر سیاسی نیز سوءقصد ششم تیر، نقطه عطفی در زندگی آیت الله سید علی خامنه‌ای محسوب می‌شود. ایشان که تا پیش از آن عمدتاً به عنوان یکی از مدیران ارشد و چهره‌های فعال جمهوری اسلامی شناخته می‌شدند، پس از این حادثه به یکی از نمادهای مقاومت نظام در برابر موج تروریسم تبدیل شدند. تحمل این سوءقصد، آن هم در شرایطی که کشور همزمان درگیر جنگ و بحران‌های داخلی بود، جایگاه ایشان را در میان نیروهای انقلاب بیش از پیش تثبیت کرد.

از سوی دیگر، این حادثه تأثیر مستقیمی بر تحولات سیاسی ماه‌های بعد نیز گذاشت. پس از شهادت رجایی و باهنر، جمهوری اسلامی برای عبور از بحران نیازمند چهره‌ای بود که هم سابقه مبارزه انقلابی، هم تجربه مدیریت و هم مقبولیت عمومی داشته باشد. آیت الله سید علی خامنه‌ای که تنها چند هفته پیش از آن از سوءقصدی مرگبار جان سالم به در برده بودند، به یکی از مهم‌ترین گزینه‌های ریاست‌جمهوری تبدیل شدند. به این ترتیب، حادثه ششم تیر را نمی‌توان صرفاً یک اقدام تروریستی نافرجام دانست؛ بلکه باید آن را رویدادی تعیین‌کننده در مسیر سیاسی آیت الله سید علی خامنه‌ای و در روند تثبیت جمهوری اسلامی ارزیابی کرد؛ رویدادی که اگرچه با هدف حذف یکی از مدیران ارشد نظام طراحی شده بود، اما در نهایت به استحکام بیشتر جایگاه سیاسی و اجتماعی ایشان انجامید.

انتخابات ریاست‌جمهوری؛ مسئولیتی در میانه بحران

تابستان ۱۳۶۰ بستر تحولات سریع بود؛ در فاصله‌ای کمتر از سه ماه، ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری برکنار شد، آیت‌الله دکتر بهشتی و ۷۲ تن از مسئولان نظام در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند، آیت الله سید علی خامنه‌ای هدف سوءقصد قرار گرفتند و اندکی بعد نیز رئیس‌جمهور محمدعلی رجایی و نخست‌وزیر محمدجواد باهنر در انفجار دفتر نخست‌وزیری به شهادت رسیدند.

پس از شهادت رجایی، برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در دستور کار قرار گرفت. در آن مقطع، بسیاری از چهره‌های برجسته انقلاب یا به شهادت رسیده بودند، یا مسئولیت‌های کلیدی دیگری بر عهده داشتند و یا به دلیل شرایط خاص کشور امکان حضور در رقابت انتخاباتی را نداشتند. در چنین شرایطی، نگاه بسیاری از نیروهای سیاسی و انقلابی به سوی آیت الله سید علی خامنه‌ای معطوف شد؛ شخصیتی که هم سابقه طولانی مبارزه با رژیم پهلوی را در کارنامه داشتند، هم از اعتماد امام خمینی(ره) برخوردار بودند و هم طی سال‌های نخست انقلاب، تجربه حضور در شورای انقلاب، امامت جمعه تهران، نمایندگی امام در شورای عالی دفاع و مدیریت مسائل حساس کشور را به دست آورده بودند.

از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

آیت الله سید علی خامنه‌ای در ابتدا تمایل چندانی به حضور در رقابت‌های انتخاباتی نداشتند. نقل شده است که ایشان خود را بیش از آنکه مناسب مسئولیت اجرایی بدانند، در عرصه فعالیت‌های فرهنگی، سیاسی و دفاعی مؤثر می‌دانستند. اما با تأکید امام خمینی(ره) و اصرار شخصیت‌های برجسته نظام، نامزدی ایشان در سومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری قطعی شد.

انتخابات در دهم مهرماه ۱۳۶۰ برگزار شد؛ انتخاباتی که بیش از آنکه رقابتی میان جریان‌های سیاسی باشد، به نمادی از تلاش جمهوری اسلامی برای عبور از بحران‌های پیاپی تبدیل شده بود. آیت الله سید علی خامنه‌ای با کسب اکثریت قاطع آرای مردم، به عنوان سومین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و مسئولیت اداره کشوری را بر عهده گرفتند که درگیر جنگی تمام‌عیار، فشارهای اقتصادی، ناامنی‌های داخلی و ترورهای سازمان‌یافته بود.

ریاست‌جمهوری آیت الله سید علی خامنه‌ای از همان ابتدا با شرایطی متفاوت از رؤسای جمهور پیش از ایشان آغاز شد. بخش مهمی از توان دولت صرف مدیریت جنگ تحمیلی، تأمین نیازهای جبهه، حفظ انسجام داخلی و بازسازی ساختارهای اجرایی کشور می‌شد. از سوی دیگر، هماهنگی نزدیک میان رئیس‌جمهور و امام خمینی(ره)، نقش مهمی در عبور جمهوری اسلامی از یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ خود ایفا کرد؛ تجربه‌ای که چند سال بعد، هنگام انتخاب ایشان به رهبری جمهوری اسلامی، یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های مدیریتی و سیاسی‌شان محسوب می‌شد.

از روحانی مبارز تحت تعقیب تا معمار نظام نوپا؛ وقتی زخم ترور بر تن صدای انقلاب نشست

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا