یادداشتی از دکتر کیومرث اشتریان استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران دیپلماسی عمومی در خدمت جنگ افروزی

سخنرانی اخیر وزیر خارجه آمریکا در چارچوب دیپلماسی عمومی تعریف می شود. در این سخنرانی او از ایران آغاز می کند و با ایران خاتمه می دهد. مضامینی که از روبیو در این نوشتار آورده ایم نشان میدهند که اشاره به ایران در سخنرانی یک جمله کاملاً منفرد نیست، بلکه درون روایت بزرگتری درباره هویت و قدرت غرب قرار گرفته است. ضروریست که وزارت امور خارجه ایران در سطحی مناسب به ابعاد این جنگ افروزی توده ای بپردازد. پاسخ مؤثر ایران نباید به اعتراض لفظی یا بازسازی یک دشمنی متقابل میان ایران و غرب محدود شود. دیپلماسی عمومی ایران باید با تحلیل دقیق متن، میان ایران تاریخی، مردم ایران و بحران کنونی تمایز بگذارد؛ روایت خطی روبیو از «غرب» را نقد کند؛ و نشان دهد چگونه گذشتهای پیچیده برای مشروعیتبخشی به سیاست قدرت در زمان حال سادهسازی شده است.
روبیو می خواهد بگوید ما آمریکاییان تمام تاریخ غربیم و جنگ امروز ما ادامه جنگ های گذشته با امپراطوری ایران است؛ اروپاییان به ما بپیوندید. پس از تلاش های ناکام ترامپ و اسراییل برای به میان کشیدن پای اروپا در تجاوز به ایران اینک روبیو در نقش تئوریسین جنگ به تاریخ و فلسفه پناه برده است. او در پی آن است که جنگ های کهن را به دستمایه ای هویتی برای امروز آمریکا و اروپا تبدیل کند. می گوید: «پیروزیهای بزرگ و شکستهای فاجعهبار کوچک میشوند و به چیزی شبیه پانویس یک کتاب درسی یا واقعیتی دیگر تبدیل میشوند که دانشآموزان ما باید آن را حفظ کنند و سپس از یاد ببرند.» از منظر روبیو تاریخ جنگ های یونان اینگونه نیست. او این پیشینه ای تاریخی را به «فعلیت هویتی» تبدیل می کند: «اما آکروپولیس ]محل سخنرانی روبیو[ متفاوت است»؛ هنوز زنده است و هویت غرب است. روبیو از این پیشینه سوء استفاده می کند تا از آن ابزار دشمنی امروزین بسازد و رخدادهای تاریخی را به فعلیت هویتی تبدیل کند.
روایتگری جنگ های ایران و روم در نظام آموزشی غرب بسیار فراتر از آن چیزی است که ما ایرانیان از آن آگاهیم. در ایران وضعیتی که تاریخ ایران باستان برای دانش آموز ایرانی دارد از منظر ایرانیت، فعلیت هویتی پیدا نکرده است. یک شگفتی فرهنگی برای یک دانشجوی ایرانی که در غرب تحصیل می کند این است که میزان اطلاعات عمومی غربیان از جنگ های ایران و روم بسیار بیشتر از اطلاعات عمومی ما ایرانیان از این جنگ هاست. این شگفتی از آن روست که سهم جنگ های کهن در کتاب های درسی در آموزش و پرورش ایران اندک است حتی در کتاب های درسی رژیم سابق. «ما دانش آموزان ایرانی» فقط اطلاعاتی اندک از اینکه «زمانی امپراطوری بزرگی بوده ایم» داریم؛ بقول روبیو چیزی شبیه پانویس یک کتاب درسی. اطلاعات تاریخی برای دانش آموزان ایرانی از منظری ملی گرایانه یک موضوع هویتی در برابر غرب نیست؛ ضرورتی تئوریک هم برای آن نبوده است. یعنی از حیث ایرانی بودن معنای «ما و دیگری» به مفهوم «ضدیت ایرانیت با تمدن غربی» در نظام آموزشی ایرانی ساخته و پرداخته نشده است. هر چه بوده یا هست از حیث اسلامیت و مقولات دینی بوده است. در خصوص شکست های رومیان از ایرانیان توجه به یک نکته مهم است: معمولا ملت ها در ذهنیت تاریخی شان همواره خود را محق می دانند. ما هم در باره حمله مغولان از زمینه هایی که قدرت سیاسی آن روز ایران از روی نادانی برای حمله مغول ایجاد کرد ناآگاهیم و لذا تنها کشتارهای مغولان به چشم مان می آید. همین وضعیت برای عامه غربیان نیز صادق است و ایرانیان آن روزگار را قوم مخرب تلقی می کنند و سهمی که خود در آسیب هایی که پیش از آن به ایرانیان وارد کرده اند نمی بینند.
به هر حال همه این وقایع به تاریخ پیوسته اند. اینک اما روبیو نبش قبر تاریخی می کند و برای شکست های یونان در دو هزار و پانصدسال پیش مویه می کند و فلسفه می بافد تا افکار عمومی غربیان را به سوی تجاوز گری قرن ۲۱ فرا خواند. او با هدف برافروختن آتش کینه ای قدیمی می گوید: « در سال ۴۸۰ پیش از میلاد مسیح، سپاهیان خشایارشاه وارد این شهر شدند و نیایشگاههای آن را به آتش کشیدند … آتنیها سنگهای عظیمی را از فراز صخرهها بر سر مهاجمان پارسی فرو میغلتاندند و بزرگترین امپراتوری آن عصر را برای چند روز متوقف کردند. آنان سرانجام مغلوب شدند. پارسیان معابد را غارت کردند، زیارتگاهها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند». او تلاش می کند که بگوید اینک این آمریکاست که دست انتقام تاریخ است: «دو قرن و نیم پس از تأسیس جمهوری آمریکا … در اینجا ایستادهام تا بر دِینی گواهی دهم که نه گذشت زمان و نه فاصله مکانی هرگز نمیتواند آن را از میان ببرد. تاریخ آمریکا، تاریخ کشور من، پوشیده از اثر انگشت دوران باستان است.» سپس علم و مذهب را در هم می آمیزد و انگاره ای قدیمی در میان مسیحیان را به میان می کشد. آنان بر این باور بودند که خداوند ارسطو را فرستاد تا زمینه های فکری ظهور مسیح را فراهم کند. اینک روبیو همان انگاره قدیمی را بازنمایی می کند: «این بنیان ذهن غربی بود: ریاضیات، علم و پزشکی ما؛ فلسفه، اخلاق و دین ما. این بنیان، راه را هموار کرد تا انجیل عیسی مسیح در اروپا خاکی حاصلخیز بیابد و در قالب امپراتوری جهان مسیحیت شکوفا شود. این امر بنیان غنای الهیات مسیحی، آثار آگوستین و آکویناس و تمام سنت حقوق طبیعی بود.»
او سپس به نقد امروز غرب می پردازد «امروز بخش بزرگی از غرب این ویژگی را فراموش کرده است … واژه «ملیگرایی» به واژهای ناپسند تبدیل شد. بنابراین، بناهای یادبودمان را پایین کشیدیم و تاریخ خود را محکوم کردیم. در بسیاری از مناطق، به فرزندانمان آموختیم از کشورهایی که به ارث خواهند برد، شرمنده باشند. در این فرایند، مرزهای خود را گشودیم، صنایعمان را به خارج منتقل کردیم و اجازه دادیم نیروهای نظامیمان تحلیل بروند و فرسوده شوند … دیگر باور نداشتیم که شایسته عظمت خود بودهایم و آن را به دست آوردهایم.» روبیو با این زمینه سازی ترامپ را وارث این تمدن معرفی می کند: «ایالات متحده تحت ریاستجمهوری پرزیدنت ترامپ انتخاب خود را انجام داده است. ما پیگیری بیعذرخواهانه قدرت ملی را برگزیدهایم: بازپسگیری کنترل زنجیرههای تأمین حیاتی … بازسازی توان دفاعی و مبارزه برای تسلط بر فناوریها و صنایع آینده.» فراز بعدی سخنان روبیو از حیث دعوت از اروپا آشکارتر است: «ما معتقدیم اروپا میتواند از خواب طولانی خود بیدار شود و آتشی را که هزاران سال پیش در اینجا روشن شد، دوباره شعلهور سازد.» او یونان را پیشتاز می داند و امیدوار است که تمام اروپا از الگوی یونان پیروی کند. می گوید «معتقد نیستیم دوستی دو سوی اقیانوس اطلس باید حاصلجمع صفر باشد. کاملاً برعکس، چشمانداز ما اتحادی است که قدرت آن از مجموع قدرت اجزایش بیشتر باشد. ماه گذشته، این چشمانداز را در توافق جدید و بیسابقه میان ایالات متحده، دانمارک و گرینلند در عمل مشاهده کردیم؛ توافقی که قطب شمال را دگرگون خواهد کرد و امنیت تمام ناتو را تقویت خواهد ساخت.»
در پایان تمام مصادره تاریخ و فلسفه غرب را به خدمت می گیرد تا انگیزه اصلی خود را از این دیپلماسی عمومی آشکار سازد: مقاومت را «در ایستادگی افسانهای ۳۰۰ اسپارتی میبینیم که در محاصره ارتشهای عظیم ایران و با وجود برتری عددی ناامیدکننده دشمن، فرصت نجات خود را نپذیرفتند و ترجیح دادند تا آخرین نفر بجنگند» این فداکاری «کاملاً متفاوت از چیزی است که حتی امروز، برای مثال، در میان متعصبانی مانند ملایان تندروی ایران مشاهده میکنیم؛ کسانی که آیین مرگ آنان، کودکان بمبگذار انتحاری را بهعنوان قهرمانان ملی میستاید و شهادت را هدفی فینفسه معرفی میکند.»
پاسخ به تاریخسازی سیاسی روبیو و فعلیت بخشی هویتی به شکست روم از ایران، تاریخسازی معکوس نیست؛ بلکه باید ارائه روایتی مستند، چندسویه و معطوف به صلح باشد.



